شاهكارهاي حقوق در قرون وسطا، به شمار ميرود؛ و در تبديل حقوق فئودالي به حقوق ملي نقش مهمي داشته است.
3. اسپانيا. آلفونسوي دهم ال سابيو دستور داد مجموعه قوانيني تدوين شود؛ و در حدود 1262، به تدوين مجموعه قوانين مهمتري پرداخت كه بعدها، هستهٴ اصلي قانون اسپانيا و مستعمرات وسيع آن را تشكيل داد. بخشي از آن مربوط به دانشگاههاست كه در اين هنگام، از نهادهاي مهم قلمرو مسيحيت شده بود، قسمت ديگر دربارهٴ كيمياگري است، يعني كاري كه مورد حمايت قرار گرفته بود.
هرچند ما به مطالعه و تدوين قوانين بيش از ظهور آن (كه به تاريخ سياسي مربوط است) علاقهمنديم، نميتوان از ذكر قانوني خودداري كرد كه پدروي سوم ملقب به كبير در 1283، در آراگون، انتشار داد.1 اين امتياز عمومي را گاه منشور كبير آراگون خواندهاند و در واقع هم چنين است، چون آزاديهاي اساسي شهروندان آن كشور را بيش از آن تضمين ميكرد كه منشور كبير حقوق بارونهاي انگليس را.
4. ممالك سفلا. در بخش مربوط به ايتاليا از رسالههاي مربوط به آموزش سياسي تأليف قديس توما و ديگران ياد كرديم. يكي از اين رسالهها به نام آموزش حكومت و پادشاهي را در سال 1259، ژيلبر تورني براي سنلويي نوشت؛ هرچند ژيلبر بيشتر به اخلاق محض توجه داشت تا آموزش سياسي. رسالهٴ سياسي قديس توما تاحدي براثر ترجمهٴ رسالهٴ سياست
ارسطو از اصل يوناني آن امكانپذير شد و اين ترجمه را دوست او ويلهلم موربكي به خواهش وي انجام داد.
5. انگلستان. هنري دوبراكتون از بزرگترين حقوقدانان قرون وسطا، در 1268، در اكستر درگذشت. او تحت تأثير مدرسهٴ بولونيا نخستين كوشش را براي تدوين قوانين عرفي انگليس به عمل آورد. رسالهٴ بزرگ وي به نام
در باب قوانين و سازمانهاي انگليس، كه دربارهٴ تأثير آن بر قانون انگليس جاي گزاف نيست، در اثناي سلطنت ادوارد اول (1272 ـ 1307)، دوبار تلخيص شد؛ يكبار به لاتيني، و يكبار به فرانسه.
در گفتگو از ادوارد اول، كه گاه او را يوستينيان انگليسي خواندهاند، بهتر است به خاطر داشته باشيم كه مساعي نظري حقوقداناني از قبيل براكتون موازي با رشد چشمگير حقوق اساسي بود.
قانونگذاري ادوارد به از ميان رفتن نهادهاي فئودالي و اصلاح اصول پارلماني كمك كرد. يك پارلمان نمونه كه در آن قواي سهگانهٴ حكومت بهخوبي جلوهگر شده بود در 1295، تشكيل شد.